تبليغاتX
تیمارستان بالا شهر
تیمارستان بالا شهر
باز هم زندگی...
جمعه 26 مرداد1386 8:36

سلام رفقا.بعد از یه مدت طولانی میخوام اپ کنم.اخه توی این مدت توی انفرادی بودم.جریان عاشقی من رو که نادیا براتون گفته بود.بعد از اون جریان رفتم انفرادی ولی عاشقی از سرم نپرید....عاشقی بددردیه

حالا تا زیادی حرف نزدم اپم رو شروع میکنم:

 


يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ...گفتم اگه بارون نيامد چي؟ گفتي اگه چشماي تو بباره اسمون گريش ميگيره ...گفتم :يه خواهش دارم وقتي اسمون چشمام خواست بباره تنهم نزار - گفتي به چشم ...حالا من دارم گريه ميکنم و اسمون نميباره ........تو هم اون دور دورا ايستادي به من ميخندی

        


اینم چند تا عکس:

چه عشقولانه.....

                           

  ایول ایول..گربه ها رو  ایول......

             

گربه هم گربه های قدیم

و حرف اخر

 خاطراتمو تو ذهنم ورق میزنم...از گوشه گوشه ی ذهنم دونه دونه پیداشون میکنم و نگاهی بهشون میندازم...گاهی از یاد آوریشون لبخندی نصیبم میشه و گاهی دلم به درد میاد و لب ورمیچینم....

خوب،بد،خوب،خوب،بد،بد،خوب،...تا میرسم به .... بد، بد، بد... میخوام ازش بگذرم ولی تلخیش اینقد زیاده که بدجوری تو ذهنم جاخوش کرده و موندگار شده...

دلم میگیره، زانوهامو بغل میکنم و رو میکنم به سقفی که منو از آسمون محروم کرده،با گلایه میگم:به من نگو با هر سختی آسانی است(اِنّ مَعَ العـُسر یُسرا)...اینو برای بنده هایی نگه دار که صبورن و قوی... به من نگاه کن...منو که یادت نرفته...همون بنده ی لوس و کم طاقتت...ازت میخوام کمکم کنی...کمکم کن....

اینم برو بچچه تیمارستان البته مه شو قه ی مانی هم توش هست اگه گفتی کدومه؟؟؟(نادیا)

یا علی

  

نوشته شده توسط مانی | موضوع: | لينک ثابت |

ALONE هم از دست رفت جمعه 5 مرداد1386 2:16
اینجا کجاس دیگه همه دارن از دست میرن فقط نادیا موندهو از دست نرفته

 

خوب حالا اینکه انگیزه پیدا کردم که پست بزنم چی بود ؟

دیشب فیلم فوق الاده رومانتیک و دراماتیک و اشکاماتیک (دوداس ) رو دیشب به تماشا نشستیم

فیلم خیلی پتانسیل اشکیش بالا بود به طوری که از همون اول که فهمیدیم فیلم هندی می باشد تا اخر که لنگه دمپایی رو خوردیم (گفتن ساعت ۳ نیم شبه برو بگپ دیگه)اشک همچون رودی که از دهان علی دایی جاریست از چشمان ما نیز جاری بود . خوب بسه گریه

 

داستان فیلم هم از این قرار بود که تو سالهای خیلی دور که نه الگانز بود و نه موبایل و ایرانسل نبود و چت و یاهو متولد نشده بودن که ادم هارو به هم برسونن و سبب خیر بشن دوتا دختر و پسر تو دنیای خودشون عاشق هم بودن تازشم همسایه بودن تا اینکه پسره براش یه خاستگار می اد و دختره می شینه گریه می کنه -- نه این یه فیلم هندی دیگه بود -- چون خونواده پسره خیلی پول دار بودن پسرشونو مفرستن این بقله تو لندن تا درس بخونه و موتاد نشه بره تو جوب با کله

بعد ۱۰ سال پسره بر می گرده هند و خانوادش با یه تشریفات خیلی زیاد منتظر ژاگزاشتن پسره تو خونه بوده که پسره جلب بازی در می اره و اول میره خونه همسایه و دختررو ببینه که خبرش به گوش خونواده می رسه و زن داداش اجوزه هه یکم پیازداغشو زیاد می کنه و اختلاف از همینجا شرو میشه و اگه همشو بگم دیگه بینمک میشه و خودتون برید کلوپ

 بگیرید اگرم دیدد تو نظر ها نظر بدبد

خلاصه فیلم خیلی توپی دیدم و اشکمون در اومد و دیدنشونو به همه توصیه می کنم

 

و نکته اخر و مهم ترین و هدف من از زدن این تاپیک

اینجور فیلما خوبه دیدنش ولی نه زیائ طوری که تو روحیمون تاثیر بزاره جوری که یسره از چششممون اشک بیاد ( عبرت بگیرید علی دای هم از این فیلما زیاد دیده وولی به خاطر فجبح بودن عمق فاجعه از دهان مبارککشان اشک میاد)تماشای زیاد این سبک فیلمای دراماتیک میتونه تاثیر بدی تو روحیه ادم بزاره و اونو گوشه گیر و نسبت به عشق وو احسساسات بد بین کنه و توصیه می کنم بد دیدن این فیلما حتما چندتا فیلم کمدی ببینید

البته این نظر منه شما هم نظر بدبد

چندتام عکس میزارم حال کنید

 پرواز روی برکه

 

قلب جنگل

 

قورباقه من

 

گربه رو برم

 

چشم ارو

 

اخی نازی

 

نوشته شده توسط alone | موضوع: | لينک ثابت |

حالا دیگه پری از دست رفت شنبه 16 تیر1386 23:39
اگه چشمات پرسید بگو ندیدمش....اگه گوشات پرسید بگو نشنیدمش....اگه دستات لرزید بگو مال سرماست...اما اگه دلت لرزید به خودت دروغ نگو دوستش داری

خدایا هر که را دوست داری به آن بیاموز که عشق از زندگی کردن برتر است و هر آن که را دوست داری بیاموز که دوست داشتن از عشق والا تر است

کاش روزی می رسید تا مرا درک کنی و بفهمی که اگر روزی سخنی گفتم که دلت را شکست بدان که دل شکسته ام و غبار بی محبتی کسی بر دلم نشسته است و احساس غرور کسی امانم نمی دهد هر بار که دلی از دیگران شکسته ام آن را دوباره به دست آورده ام اما چرا بارها دلم از بی رحمی دیگران به درد آمده اما هیچ کس من را نفهمیده هر بار که قلبم میان سینه تنگ شد سکوت کردم و هیچ کلامی را به زبان نیاوردم و هیچ گاه نفهمیدی که چه بار یروی شانه هایم سنگینی می کند اگر مایلی بدانی گوش کن تا گوشه ای از این غربت آشنا را برایت بازگو کنم...

باز با نمی آشنا و بی مقدمه می نویسم تا درک آن برایت آسان تر باشد تا حالا شده کسی رو خیلی دوست داشته باشی اما ندونی دوستت داره یا نه اول وقت فقط امید دیدار سراپا نگهت میداره اصلا شده از خدای خودت خیلی چیزها بخوای اما خدا زل بزنه تو چشماتو بگه چیه چی می خوای اون وقت صدات توی سینت حبس بشه و نتونی خواسته هات رو بگی تا حالا شده بخوای فقط برای یه لحظه فقط یه لحظه توی چشمای معشوقت نگاه کنی و یک کلمه بگی که دوسش داری اما برق چشماش انقدر پر معنی باشه که نفست به شماره بیفته تا اون وقت قدر نفسهات رو بدونی تا حالا شده مزه ی یه قطره آب رو توی کویر خشک بچشی مثل لحظه ی انتظار فقط یه لحظه دیدار تا حالا شده دلت بگیره و بخوای فریاد بزنی اما کسی صدات رو نشنوه یا بخواهی درد دل کنی اما کسی نباشه که بخواد حرفات رو بشنوه این هایی که می گم نه شعاره نه دکلمه یه روز عصر می خاستم همه اینا رو فریاد بزنم و به گوش همه برسونم اینایی که می گم رو با تمام وجود تجربه کردم وقتی یه جایی زندانی باش یوقتی که آزادت میکنن رها میشی اونوقته که لذت آزادی رو درک میکنی اگه تمام این چیزایی که گفتم فقط یکی شون بارت اتفاق افتاده باشه دیگه منو به حساس بودن متحم نمی کنی اصلا تا حالا شده به گرمی محبت کسی احتیاج داشته باشی و دست گرمی روی شونه هات کشیده بشه و اونوقت احساس کنی دیگه تنها نیستی و یکی هست موقع دلتنگی ها همدم تو باشه ولی رنج آور وقتی که بفهمی که هیچ کس تو رو به خاطر وجود خودت و ارزش والای انسان بودن دوست نداره اونوقته که دلت میشکنه و بدون امید به زندگیت ادامه میدی چقدر لذت بخشه وقتی که بفهمی زندگی زیبا تر از اونیه که تو فکرش رو می کردی کاش یه روزی از خواب بیدار بشم و بفهمم که این بی مهری ها همه کابوس و همه ی روزهای غریبم خبال بوده کاش روزی وسعت روح آدمی به بینهایت میرسید و همه مهربونی و دوست داشتن رو به هر کاری ترجیح می دادن کاش می شد عشق را احساس کرد...

هی راحت شدم دلم گرفته بود شماهم بخونیدش قشنگه نظر نشه فراموش کامپیوتر اضافی خاموش

فقط یادتون باشه...

عشق یه حادثه است و جدایی یک قانون

      پس بیایید حادثه آفرین و قانون شکن باشیم

بای

عزیزای دلم شما میتونید جک و اس ام اس های زیباتون رو توی بخش نظر ها بذارید تا همه ازش استفاده کنن

قربون همتون...

 

 

نوشته شده توسط پرنیان | موضوع: | لينک ثابت |

مانی از دست رفت... جمعه 25 خرداد1386 1:4
زير  گنبد کبود
جز من و خدا
کسي نبود
روزگار
رو به راه بود
هيچ چيز
نه سفيد و نه سياه بود
با وجود اين
مثل اينکه چيزي اشتباه بود
*
زير گنبد کبود
بازي خدا
نيمه کاره مانده بود
سخني نبد . هيچ کس
شعري از خدا نخوانده بود
*
تا که او مرا براي بازي خودش
انتخاب کرد
توي گوش من يواش گفت:
((تو  دعاي کوچک مني))
بعد هم مرا
مستجاب کرد
*
پرده ها کنار رفت
خود به خود
با شروع بازي خدا
عشق افتتاح شد
سال هاست
اسم بهزي من و خدا
زندگي است
هيچ چيز
مثل بازي قشنگ ما
عجيب نيست
بازيي که ساده است . سخت
مثل بازي بهار با درخت
*
با خدا طرف شدن
کار مشکلي است
زندگي
بازي خدا و يک عروسک گلي است


-پدر گفت روستا رو ترک کن.
-همه گفتن پارو (عشقم رو)ترک کنم
-پارو گفت شراب  رو  ترک کنم
-و امروز مادر گفت خونه رو ترک کن
-و روزي مي رسه که اون ميکه دنيا رو تر کن
-*سفر زندگي من به پايان رسيد....

سلام به همه ي دوستاي خودم
خيلي وقت بود که تيمارستان پست نزده بودم.جمله هاي بالايي   مال فيلم مورد علاقم devdas هستش توصيه مي کنم اين فيلم  رو ببينين.
ديروز مانی 3 بار مي خواست فرار کنه گرفتنش وقتي ادم عاشق يه دختر ديوونه بشه اينجوري ميشه ديگه.
حالا ديوونه بودنش هيچ چي اين مهممه  که دختر خانم  توي تيمارستان  پايين شهر بستري

 

نوشته شده توسط نادیا | موضوع: | لينک ثابت |

یکشنبه 13 خرداد1386 10:20

خیال باطل

نگاه تار شیشه را دوباره پنجه میکشم

خیال میکنم تویی که سایه میزنی به ذهن خیس پنجره

ولی نه.....این خیال نیست...

تو؟..نه......نه.....باور نمیکنم

***

میان کوچه میروم .....تو، رو به من نمیکنی

تو را نگاه میکنم و تو سکوت میکنی.......

تمام حرف های من خلاصه میشود به اشک

ومن برای گریه ام تو را بهانه میکنم

هزار بغض مرده را درون سینه داشتم

< ولی تو بی وفای من..........

به چشم های عاشقم....

نگاه هم نمیکنی!>

***

نگاه تار شیشه را دوباره پنجه میکشم

صدای رعد و برق.....باز هم ،به خواب دیده بودمت


راستی رفقا من مانی بودم که با اسم نادیا نوشتم.......اینم یه جور دیوونگی من خیلی دلم براتون تنگ شده بود .ببخشید که دیر به دیر میام............
نوشته شده توسط نادیا | موضوع: | لينک ثابت |

لينك باكس پنگوين Penguin Linksbox


 
Copyright © 2006 - Site bus: نادیا & Designer: Hessam Sedaghati